ميرزا حسن حسينى فسايى

222

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

سينه‌اش فرورفته باشد و در شيراز آن را « قوزى » گويند و از جمله خيالات غريبه عضد الدوله آن است كه تاجرى « 1 » را بخواست و مال فراوانى به او داده ، روانه مملكت رومش داشت و بعد از ورود ، خدمت امناى دولت قيصر رسيده ، تحفه و هديه براى هر يك بفرستاد و خود را تاجر نصرانى بگفت و به اين وسيله با تمامت اعيان مراوده و دوستى كرده از مقربان درگاه قيصر گرديد و بعد از مدتى اظهار نمود كه بعد از تفحص در ملت مسلمانى ، ميلى تمام به مسلمانان يافته‌ام ، مىخواهم خرابه [ اى ] كه در نزديكى منزل من است او را مسجد مسلمانى كنم او را اذن دادند و بعد از حفر زمين براى شالدهء عمارت ، صندوقى ظاهر شد كه آثار كهنگى داشت و قفلى بر او بود ، صندوق را به مجلس قيصر بردند و قفل آن را شكسته ، طومارى در صندوق ديدند ، همه گفتند گنج‌نامه‌اى است كه خداوند به قيصر داده ، چون طومار را باز كردند در او نوشته بود كه در سال 338 پادشاهى در مملكت فارس بر سرير سلطنت نشيند و چندين نشانه را از او نوشته بود و آن پادشاه ، شاهنشاه روى زمين شود و تمامى سركشان در چنبر اطاعتش درآيند ، قيصر از تاجر پرسيد تو به مملكت فارس رفته و پادشاه او را ديده [ اى ] تاجر گفت مدتها در فارس بودم و با پادشاه معامله داشتم و فلان نشان و فلان نشان با او بود و با من كمال مهربانى « 2 » را مىفرمود . چون مقالات تاجر را با نوشته طومار موافق يافتند ، قيصر تاجر را خواسته ، تحفه و هديه مناسب براى عضد الدوله روانه داشت و خود را از مقربان عضد الدوله قرار داد ، تاجر عود به فارس [ نمود ] و قصه صندوق كه از عضد الدوله همراه برده بود به عرض رسانيد و چندين سال رشته مودت با قيصر را استوار بداشت . در كتاب روضة الصفا نوشته است « 3 » كه كنيزى از حرم‌سراى عضد الدوله با مرد لشكرى بر سر كارى بودند ، روزى اين مرد براى شكار به صحرا رفت ، روباهى به سوراخى درآمد ، سوراخ روباه را شكافته داخل شد ، نردبانى را ديد از او به زير رفته چندين خم پر از زر خالص بيافت و قدرى را برداشته سوراخ را منهدم نمود [ و ] از آنچه برداشته بود در بازار هديه و تحفه براى كنيزك خريده ، شب به او رسانيد ، كنيزك از استطاعت لشكرى پرسيد در جوابش گفت ناگفتنى است ، شب ديگر تحفه و هديه بيشتر و بهتر براى او آورد ، شب ديگر در حال مستى از لشكرى پرسيد ، ماجرا را نقل كرد ، كنيزك قضيه را به عضد الدوله گفت دستمالى پر از خرده « 4 » كاغذ به كنيزك داد كه با مرد لشكرى بر سر آن گنج رود و در شب ديگر آن كنيزك از لشكرى درخواست كرد « 5 » او را بر سر گنج برد و در راه از آن پارهء كاغذها بريخت چون صبح شد ، عضد الدوله بر اثر كاغذ بر سر گنج رفت يك خم از آنها را به لشكرى بخشيد و كنيزك را به عقد ازدواجش درآورده به خانه‌اش فرستاد . عضد الدوله سى و چهار سال پادشاهى كرد و چهل و هشت سال زندگانى نمود . مادام

--> ( 1 ) . مشروح اين داستان را كه حيله‌گرى عضد الدوله را مىنمايد و جعالى افرادى همانند على احدب را در روضة الصفا ، ج 4 ، ص 152 ، بخوانيد . ( 2 ) . متن : ( مهر مهربانى ) . ( 3 ) . ر ك : مشروح اين داستان در روضة الصفا ، جلد چهارم ، ص 151 . ( 4 ) . در متن : ( خورده ) . ( 5 ) . در متن : ( كرده ) .